سفارش تبلیغ
صبا ویژن

و باز دوستان!!

4 شنبه دوباره برای صدمین بار دوستام رو محک زدم و برای صدمین بار به من ثابت شد که اینها دوستان خوشی من هستند نه ناخوشیم!!! وقتی کار داشته باشند می آیند طرفم، وقتی خوشحال و روبه راهند آدم را نمی شناسند!!

 

یعنی شاید هم خدا بهم ثابت کرد...

4شنبه از خیلی هایشان( آنهایی که هنوز بهشان امید داشتم) خواستم مطلبی برای من ترجمه کنند...

هرکس کاری تراشید و بهانه آورد و گفت نمی توانم....

جز یک نفر!! مطهره! البته زیاد با او صمیمی نیستم، ولی دختر خوبی است... واقعا آن شب در حقم لطف کرد...

فراموش نمی کنم و در صدد جبرانش هستم...

پی نوشت:کاش حداقل  یک دوست خوب می داشتم...

 


برچسب‌ها: دوستان

نمایش باکس نظرات
بستن باکس نظرات